داستان های من

در حاشیه

ادبیات مهاجرت

 

   

ای متعالی ترین و ای بهترین من تو را هیچگاه نخواهم یافت و تو را نخواهم دید  چرا دروغ چرا فریب خویش . متعالی افسوس که  در زمینیان آنچه را که می خواستم نیافتم و اگر ذره ای در کسی یا فردی چیزی می یافتم  سر منشعش از جای دیگری بود که ارتباطی با این دنیا ندارد.  متعالی کس دیگری است و زیبایی در چهره کس دیگری نهفته. می خواهم پرواز کنم و بروم نقشی در آسمان خیالت بزنم و طرحی بیفکنم که حکایت فراغ کسی باشد که تو را هر لحظه و هر آن فریاد میزند  .

می خواهم بیایم و رسمی را آغاز کنم که که به این دلدادگی پایان دهد. می خواهم بیایم وبرگه ای را ورق بزنم که جز سیاهی و تباهی دل سپردن به آرزوهای حقیر وکوچک این دنیایی چیز دیگری در نزد تو به ارمغان نیاورده است. می خواهم بیایم و کاری کنم اما چه باک که توشه ای ندارم .

به زندگی روزمره و بی هویت امروزی معتادم و از همه بدتر آلوده به چیزی شده ام که خودم را فرسنگ ها دور ازآن می بینم . امروزه آلوده به اینم که آن متعالی من کجاست و بهترین من امروز به چه می اندیشد. به سیبی سرخ یا به روزمرگی دنیا.  متعالی نافه تو مرا سخت بی قرار و بدتر از همه متحیر کرده است و همیشه حیرانم از اینکه فکر می کنم تو را یافته ام  اما صباحی می گذرد و می بینم که فرضیه ها همه اشتباه بوده است. اما یک چیز مرا وتنها یک چیز مرا به زندگی امیدوار کرده . بوی زیبایی تو . که من این روزها به آن می اندیشم بوی زیبایی توست که فکر نیستی را از من به دور کرده است. آغوش بگشا که سخت تشنه لبم و از دیاری می آیم که هم کلامی نیست در این غریبستان .

 

لینک نوشته
سه‌شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٤ - arman checo

روز جهانی زن

          

         

 

 

 

 

 

 

 

 

روزهشت   مارس طبق اطلاع قبلی که دوستان داده بودند به پارک دانشجو آمده بودیم؛ تا دراین  مکان درباره حقوق زنان و کلا"در مورد مسائل نیمی از جامعه ما را آنان تشکیل می دهند تجمع کنیم؛ که هنوز جلسه به نیمه نرسیده حساب همه مان را دادند حتی حرمت مادر مهربان و یار دلسوز نسلی که قلبش برای جوانان این مرز وبوم می تپید را چنان با چماغ دادند که فکر نمی کردیم جواب مهرورزی این باشد( سر کار خانم سیمین بهبهانی)  حدود ساعت چهار بود که مراسم شروع شد  وما توجهی به اخطار های پلیس که تعدادشان  لحظه به لحظه زیاد می شد نمی کردیم .

و مشغول خواندن شعر و قطتنامه پایانی بودیم که از در و دیوار حمله ور شده بودند و انگار با یک سری  ا نسان هم نوع خودشان  روبه رو نبودند. دستور حمله که داده شد سربازها مثل ا ینکه سالها در ساواک دوره های تخصصی را دیده باشند چنان حمله ور شدند که گویی روز محشر است . و مثل ا ینکه شما که با لباس شخصی در این جمع حضور داشتی؛ صدا و از همه مهمتر   آرزوی این چند صد نفر ا نسان روشنفکر را نشنیده اید که ا ینان آیینه تمام نمای  مادران و خواهران شان بوده اند .    تو  سربازی که دیروز چماق را نمیدانی که به دستت داده؛ به دست گرفتی تا خواهر و مادر و دوست مرا به زور بازوانت بزنی هیچ میدانی که او ساهاست که زندگی اش را وفق آزادی تو و خواهر تو و همسر تو نموده است.  هیچ میدانی اکثر شعارهایی که در این محل داده شد شعارصلح ودوستی بود .هیچ می دانی که ما در کنار شما بودیم نه در مقابل شما . می دانم که نمی دانستی که ناخود آگاه و از روی لباسی که به زور به تنت کرده اند تا مرا و هم فکر مرا خاموش کنی؛ اما بدان که که این فریاد، فریاد تعدادمحدودی انسان که در آنجا جمع شده اند نبود اینان نماینده کسانی اند که تو پرچم آزادی را در دستشان ندیدی.  ای که خود  را یکه بزن تلقی می کردی وزور رت را به چند جوان دختر دانشجو نشان می دا دی؛ اینان  دیگر نمی خواهند زنان مطبخ نشین باشند ونمی خواهند تو مرد متعصب وزور گویی که زن را فقط با نام ضعیفه میشناسی باشند؛ نمی خواهند تو که خود را همه کاره و مالک زن می دانی  باشند و اگر موقیعیتش فرا برسد او را به سکه ای  ناچیز می فروشی  ما می خواهیم بگوییم که ما هم می توانیم و ما می خواهیم که همچون شما انسانی مستقل در شرایط مساوی با مردان و برخوردار از همه حقوق و امتیاز های مساوی و برابر با مردان باشیم و ا لبته وصد ا لبته که تاوان آن را نیز چه خوب پرداخت کردیم چماق بر سرمان زدند که سکوت. اما ما مجبوریم به مبارزه و عصیان و تا رسیدن به جامعه ای آرمانی و برابر با معیار های انسانی . 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک نوشته
جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٤ - arman checo

روز جهانی زن

            

      ما جمعی از انيشمندان در روز ۸ مارس برابر با ۱۷اسفند در بارک دانشجو گرد هم می آييم تا نسبت به مسائل و هنجار های اجتماعی وسياسی زنان ايران اعتراض نماييم .

لینک نوشته
چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤ - arman checo

خوش آمدید

لینک دوستان

آرشیو

لوگوی دوستان
پرشین وبلاگ
rss feed
>
arman checo